قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
 
درباره وبلاگ

لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3
  • بازدید دیروز: 11
  • کل بازدیدها: 272912



My Favorite Movies and Quotes
صفحه نخست                  ATOM                 عناوین مطالب            نقشه سایت
سه شنبه 89 شهریور 30 :: 12:9 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

-Did you know the sun was gonna die?

-What? I"ve never heard that. Oh, come on...that can"t happen. You"re the king. And look at me... I"m big. How could guys like us worry about a tiny thing like the sun, hm?

می دونستی خورشید قراره بمیره ؟
هیچوقت اینو نشنیده بودم
اوه ، بی خیال ... این اتفاق نمی تونه بیافته
تو شاهی
و منو ببین ... من بزرگم
چطور آدمایی مثل ما می شه که نگران یه چیز کوچولو موچولویی مثله خورشید باشن ، همم ؟




موضوع مطلب :


سه شنبه 89 شهریور 30 :: 2:58 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian


ناتالی:چه جوری تا حالا حتی به ذهنتم نرسیده که با کسی بخوای آینده ای داشته باشی؟

رایان:ساده است، اون لحظه رو می شناسی که تو چشم یکی نگاه می کنی و احساس می کنی اونم به روحت خیره شده و دنیا همه یه لحظه ساکت و آروم می شه؟

ناتالی:آره.

رایان:خُب..من نداشتمش!

 

Natalie: How does it not even cross your mind that you might want a future with someone?
Ryan: It"s simple. you know that moment when you look into somebody"s eyes and you can feel them staring into your soul and the whole world goes quiet just for a second?
Natalie: yes.
Ryan: Right. well, I don"t
!





موضوع مطلب : دیالوگها


دوشنبه 89 شهریور 29 :: 9:1 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

تایلر: اگه می تونستی صدامو بشنوی، بهت می گفتم که اثر انگشت ما از زندگی هایی که لمسشون کردیم محو نمیشه ...




موضوع مطلب : دیالوگها


دوشنبه 89 شهریور 29 :: 1:16 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

فاضل -می گفتند این آقا زاده 50 ساله پاشو کج نگذاشته
رمضانی -یکم کلاتو بذار بالاتر ، کی همین الان وسوسش کرد
فاضل-اون وقت اونم به همین سادگی از راه بدر رفت
رمضانی -ببین بعضی ها از بس که بی عرضند آدم خوبیند




موضوع مطلب :


دوشنبه 89 شهریور 29 :: 12:9 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian


ارنولد ( ترنس ) در حال ترک کلیسا :









Mr. Church: [Confused; about Trench] What"s his fucking problem?
Barney Ross: He wants to be president

اقای چرچ ( کلیسا ) [ بروس ویلس ] : مشکل لعنتی اون چیه ؟







بارنی راس [ سیلوستر استالونه ] : میخواد رئیس جمهور بشه !




موضوع مطلب : دیالوگها


شنبه 89 شهریور 27 :: 7:16 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian


اگه  وجدانت  آسوده  باشه

 

                        مرگ   مثل  یه  بوس  کوچــــــــــــــــــولو  می مونه ...




موضوع مطلب : دیالوگها


شنبه 89 شهریور 27 :: 11:51 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

وقتی رفتی، نفهمیدم کی رفته، ولی وقتی دیدم همه جا رو بهم ریختی، تازه فهمیدم کی اومده!

**اقتباسی از گوزنها**




موضوع مطلب : دیالوگها


1   2   3   4   5   >>   >