سفارش تبلیغ
صبا
 
درباره وبلاگ

لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 6
  • بازدید دیروز: 44
  • کل بازدیدها: 277038



My Favorite Movies and Quotes
صفحه نخست                  ATOM                 عناوین مطالب            نقشه سایت
سه شنبه 90 خرداد 17 :: 10:2 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

مرد: عید چطور بهم خوش بگذره؟ چطوری؟دو روز نمی بینمت قاطی می کنم!گیج می زنم!

زن : قرارمون این بود؟ 

مرد : ول کن بابا دارم جدی بات صحبت می کنم! 

زن: منم جدی حرف می زنم... 

مرد: اگه این چیزا قول و قرار ور می داشت که من حال و روزم اینجوری نبود...




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 خرداد 16 :: 11:41 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian




احمد: کی ازت تو جنگ بوده؟

رضا: برادر کوچیکه هست. شایدم بود. پلاکشو رفیقش آورد داد به خدابیامرز مادرم گفت خودش وا کرده. زخمی بود. ما رو گذاشت وسط مفقودی و اسیری و شهیدی. نه می‌شه واسش گریه کرد نه می‌شه نکرد!

-----

احمد: یه جاست که تو باید وایسی، یه جا هم هست که بایست در ری. اما خدا نکنه جای این دو تا با هم عوض شه. دیگه تا آخر عمر بدهکار خودتی.




موضوع مطلب :


پنج شنبه 90 خرداد 12 :: 2:21 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

 

Sometimes life can only really begin with the knowledge of death. That it can all end, even when you least want it to. The important thing in life is to believe that while you"re alive, it"s never too late. I promise you, Jean, no matter how bad things look, they look better awake than they do asleep. When you die, there"s only one thing you want to happen. You wanna come back.

 

گاهی زندگی واقعا از اونجایی شروع میشه که بفهمی مرگی هم هست! همه چی می تونه تموم شه، حتی وقتی تو  نخوای اینطورم بشه..مهمترین چیز تو زندگی اینه که وقتی که زنده ای "باور" داشته باشی, هیچوقتم دیر نیست. ژان بهت قول می دم؛ هر چقدم  اوضاع بد به نظر برسه؛ بازم بهتره همه چی وقتی بیداری تا خواب باشی..وقتی می میری؛ فقط یه چیزه که می خوای اتفاق بیفته..تو می خوای برگردی!!‏




موضوع مطلب :


جمعه 90 خرداد 6 :: 9:39 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

Magistrate: It can all end. Right now! Bliss. Peace. Just say it. Cry out. “Mercy!”
Crowd:
Mer-cy! Mer-cy! Mer-cy!
Magistrate:
The prisoner wishes to say a word!
[beat]
Hamish and Stephen:
Mercy, William. . .Say Mercy. . .
[beat]
William Wallace:
FREEEEEDOMMMMMM!

رییس دادگاه: می تونه همه چیزو تموم کنه...همین الان!‏ سعادت .آرامش.فقط بگو..فریاد بزن"بخشش!"‏

جمعیت:بخشش!بخشش!بخشش!

رییس دادگاه: زندانی می خواد حرف بزنه!‏

هامیش و استفان: ویلیام بگو ...بگو بخشش!

ویلیام والاس: آزادی !!




موضوع مطلب :


پنج شنبه 90 خرداد 5 :: 9:55 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

Joel: Why do I fall in love with every woman I see who shows me the least bit of attention?

چرا عاشق هر زنی می شم که می بینم یه ذره بهم توجه نشون می ده؟




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 خرداد 2 :: 8:57 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

وقتی یک زن کدبانو در خانه داری هر چه فقیر باشی توانگری، کدبانوی عاشق نیاز چندانی به رفتن بازار نداره. از برکت دست هایش مطبخ همیشه دایره و از حسن سلیقه اش، سفره، سفره ی ضیافت.

 




موضوع مطلب :


یکشنبه 90 خرداد 1 :: 9:48 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

گلرخ: بهتون دلخوشی می دم که پدر بدبخت من که سی ساله برای فرهنگ این کشور کار می کنه برای همه چیزش لنگه...از کاغذ و مرکب تا چاپ و پخش و اجازه تک تک کلمات...اما امثال شما هیچ منعی ندارید. حتی کسی مانعتون نمی شه که بخواین از دخترش به خاطر یکی دیگه التماس کنه. یکی که متاسفانه ـ بهتر یا بدتر ـ از جنس شماس، نه من...این خیلی خیلی گرونه..و شما هم نباید از تلخیش چیزی بفهمین... ولی باشه ـ التماس می کنم ـ به خاطر یکی دیگه نه من....به خاطر فلک زده ای که افتاده ته چاه و من دارم تقلا می کنم بکشمش به سطح خاک...از زیر زیر صفر به صفر. ستم کشی مثل خود من که به جای یکی دیگه داره تحقیر و تنبیه می شه. راضی شدین.
سنگستانی: مثل اینکه بیش تر از این بلد نیستی.
گلرخ: مثلا اشک بریزم؟
سنگستانی: من خیلی وقته که یه گریه درست و حسابی ندیدم.
گلرخ: حالا هم نمی بینی...من گریه هامو قبلا کردم. حالا فقط فریاد برام مونده...بده ش به من!




موضوع مطلب :


<   1   2