سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
 
درباره وبلاگ

لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 3
  • بازدید دیروز: 45
  • کل بازدیدها: 274541



My Favorite Movies and Quotes
صفحه نخست                  ATOM                 عناوین مطالب            نقشه سایت
چهارشنبه 89 اسفند 18 :: 12:58 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

Man has defended himself, always against other men, against Nature. He has constantly violated Nature. The result is a civilization built on force, power, fear, dependence. All our "technical progress" has only provided us with comfort, a sort of standard. And instruments of violence to keep power. We are like savages! 
We use the microscope like a cudgel!
No, that"s wrong. Savages are more spiritual than us! As soon as we make a scientific breakthrough we put it to use in the service of evil. And as for the standard, some wise man once said that sin is that which is unnecessary.
If that is so,then our entire civilisation is built on sin, from beginning to end. We have acquired a dreadful disharmony an imbalance, if you will, between our material and our spiritual development. Our culture is defective.
I mean, our civilisation.Basically defective, my boy! 
Perhaps you mean that we ought to study the problem and look for a solution together. Perhaps we could, if it wasn"t so late. Altogether too late.

"انسان معمولا کاری بیش از محافظت از خود انجام نداده – محافظت در برابر دیگر آدم ها و نیز در برابر طبیعت، که در آن زندگی می کند. او حتی با طبیعت درافتاده، و همیشه به منفعت خود افزوده. او بی وقفه طبیعت را غارت کرده. در نتیجه تمدنی پدید آورده با پایه هایی استوار بر قدرت، ترس و وابستگی. و تمام پیشرفت های به اصطلاح تکنیکی به هیچ دردی نخورده، مگر اختراع وسایل راحتی، یا سلاح حفظ قدرت. ما مثل آدمهای بدوی هستیم: از میکروسکوپ طوری استفاده می کنیم که انگار چماق است. نه نه! اشتباه گفتم! مردم بدوی خیلی از ما روحانی ترند. ما در چشم به هم زدنی هر دستاورد علمی را به گمراهی می کشانیم،از همان هنگام که آسایش مورد توجه قرار می گیرد، نابغه ای یک بار گفت که گناه  هر آن چیزی است که غیرضروری ست. اگر این گفته را بپذیریم ، پس تمدن ما از آغاز تا انتها بر مبنای گناه بنا شده. ما اینک به گونه ای ناموزونی ِ هولناک رسیده ایم. میان پیشرفت معنوی و مادی ِ ما جدایی افتاده است. فرهنگ ما – یا بهتر بگویم تمدن – یک سره اشتباه است، به شدت زمین خورده پسرم. شاید بگویی می توانیم باز به این مشکل نگاه کنیم و به کمک هم به نتیجه ای برسیم. شاید البته اگر خیلی دیر نشده باشد. خیلی خیلی دیر..."

پی نوشت: این مرد (تارکوفسکی)بی نظیر بوده.




موضوع مطلب :


دوشنبه 89 اسفند 16 :: 9:32 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

 

Guido: I thought my ideas were so clear. I wanted to make an honest film. No lies whatsoever. I thought I had something so simple to say. Something useful to everybody. A film that could help bury forever all those dead things we carry within ourselves. Instead, I"m the one without the courage to bury anything at all.

فکر می کردم عقایدم خیلی واضح بودند...می خواستم یه فیلم ساده بسازم...هیچ جور دروغی توش نباشه...فکر می کردم حرفهای ساده ای برای زدن دارم,چیزی که برای همه مفید باشه. فیلمی که بتونه همه اون چیزای مرده ای رو که ما درون خودمون حمل می کنیم ، دفن کنه. در عوض، من کسی هستم که اصلا هیچ شجاعتی تو دفن هیچ چیزی  نداشت.




موضوع مطلب :


یکشنبه 89 اسفند 15 :: 1:29 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

Ed Crane: Time slows down right before an accident, and I had time to think about things. I thought about what an undertaker had told me once - that your hair keeps growing, for a while anyway, after you die, and then it stops. I thought, "What keeps it growing? Is it like a plant in soil? What goes out of the soil? The soul? And when does the hair realize that it"s gone?"

درست در لحظه‌ی وقوع تصادف زمان به آهستگی می‌گذره، و من وقت داشتم به یه چیزایی فکر کنم. درمورد چیزی که یه‌بار یه مسئول کفن و دفن به من گفته بود فکر کردم. که موهای انسان برای یه‌مدت بعد از مردنش به رشدکردن ادامه می‌ده، و بعد متوقف می‌شه.
فکر می‌کردم که چی باعث رشدشون می‌شه؟ مث یه گیاه توی خاکه؟ چیه که از خاک بیرون می‌ره؟ ...
روح؟ و چه موقعی موها می‌فهمن که اون رفته؟

ps: دوستای گودری من نمی دونم چرا دوباره تو rss یه سری پست قدیمی اومده ...معذرت کار من نبودا..تقصیر این پارسی بلاگه:)




موضوع مطلب :


شنبه 89 اسفند 14 :: 10:46 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

مادلین:چند سال از عمرشون میگذره؟(اشاره به درخت)
اسکاتی:دو هزارسال یا بیشتر.
مادلین:قدیمیترین موجود زنده اس؟
اسکاتی:آره.قبلا اینجااومدی؟
مادلین:نه......ازشون بدم می یاد.
...اسکاتی:چرا.
مادلین:چون یادم می آد که باید بمیرم.




موضوع مطلب :


جمعه 89 اسفند 13 :: 4:8 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

"Hate Is Baggage, Life"s too short to be
pissed off all the time...Its just not worth it"

"نفرت یه باره (که با خودت حمل می کنی)..زندگی خیلی کوتاهه که همیشه عصبانی باشی..واقعاً ارزششو نداره"




موضوع مطلب :


چهارشنبه 89 اسفند 11 :: 9:15 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

 

You get yourself a new family and you raise them right, you hear me? Give them a good life Monty. Give them what they need. You have a son, maybe you name him James, it"s a good strong name, and maybe one day years from now years after I"m dead and gone reunited with your dear ma, you gather your whole family around and tell them the truth, who you are, where you come from, you tell them the whole story. Then you ask them if they know how lucky they are to be there. It all came so close to never happening. This life came so close to never happening.

 

واسه خودت یه خانواده جدید جور می کنی و خوب  بارشون می آری..میشنوی؟ مونتی یه زندگی خوب بهشون بده. بهشون هر چی نیاز دارن بده. یه پسر داری.. اسمش رو می ذاری جیمز، اسم قوی و خوبیه، و شایدم یه روز ..سالها بعد از حالا...سالها بعد از اینکه مردم و به مادر عزیزت پیوستم ، همه خانواده ات رو یه جا جمع می کنی و بهشون حقیقت رو می گی، که کی هستی و از کجا اومدی، بهشون همه داستان رو می گی. و ازشون می خوای بفهمن که چقدر خوشبختن که به اینجا رسیدن . همه اینها دارن خیلی به هرگز محقق نشدن نزدیک می شن..این زندگی داره به هرگز  اتفاق نیفتادن  نزدیک میشه...





موضوع مطلب :


سه شنبه 89 اسفند 10 :: 11:37 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 

 

now, i want you to remember that no bastard ever won a war by dying for
his country.he won it by making the other poor dumb bastard die
for his country

 

حالا، می خوام یادتون بمونه که هیچ حرومزاده ای جنگ رو با مردن در راه کشورش نبرده. اون پیروز شده

چون یه یه حرومزادهء احمق بیچاره دیگه ای رو مجبور کرده واسه کشورش کشته بشه!




موضوع مطلب :


<   1   2   3   >