سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
My Favorite Movies and Quotes
 
درباره وبلاگ

لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 94
  • بازدید دیروز: 161
  • کل بازدیدها: 111796



My Favorite Movies and Quotes
صفحه نخست                  ATOM                 عناوین مطالب            نقشه سایت
پنج شنبه 21 مهر 90 :: 9:23 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian



فیلمی خاص ..عجیب..سمفونی مرگ و زندگی و ایمان و ...نمی تونم بگم چیزی باید دید...



Mrs. O"Brien: [voice over] The only way to be happy is to love. Unless you love, your life will flash by.
[silence]
Mrs. O"Brien
: [voice over] Do good to them. Wonder. Hope




تنها راه خوشبختی عشق ورزیدن ه. اگر عشق نورزی..زندگی به سرعت میگذره.. با آدمها خوب باش...حیرت کن..امید داشته باش..






Mr. O"Brien: I wanted to be loved because I was great; A big man. I"m nothing. Look at the glory around us; trees, birds. I lived in shame. I dishonored it all, and didn"t notice the glory. I"m a foolish man.


می خواستم که همه دوستم داشته باشند چون عالی ام ..یه مرد بزرگم.


من هیچی نیستم.به تمام شکوهی که اطرافمون رو فراگرفته نگاه کن..درختها..پرندگان.. من تو شرم زندگی کردم..من به همشون بی احترامی کردم..و اصلا متوجه این همه شکوه نشدم..من مرد احمقی بودم.




موضوع مطلب :


چهارشنبه 20 مهر 90 :: 2:37 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian



 


اعظم: ماشالا ماشالا مامان حسابی رنگ و روش باز شده.
مهناز: خوب به آرزوش رسیده بالاخره وزیریا در خونه مارو هم زدن.
اعظم: این آقا دوماد چند سالش بود رفت؟ من اصلا قیافش یادم نمیاد.
شمسی: آقا کیوان چشای زاغی داشت قدشم بلند بود دیگه نه؟
مهناز: کیوان که عکسش هست کجاش قدش بلنده؟ با یکی دیگه اشتباه گرفتی.
معصومه: اونی که شمسی میگه شاهرخ بود.
شمسی: تو بیداری؟
معصومه: شما مگه میزارید آدم بخوابه!!
اعظم: راست میگه شاهرخ قد بلندی داشت از همشون هم خوش تیپ تر بود.
اعظم : میگن حقیقت رو باید گفت هر چند تلخ باشه






دیدن این فیلم توصیه میشود!!:)


از سایت کافه سینما



 


 




موضوع مطلب :


دوشنبه 7 شهریور 90 :: 10:32 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian



می گویند مرد شب ها مدام گریه می کرد
می گویند لب به غذا نمی زد
مدام می گساری می کرد
قسم می خورند که از شنیدن ِ زاری اش
عرش به لرزه درمی آمد
وقتی در بستر مرگش هم
به خاطر دختر رنج می کشید
او را صدا می کرد
چه آوازی می خواند
چه آهی می کشید
در حال مرگ بود
از آن هوس مرگبار
کبوتری غمگین
که صبح زود به آواز خواندن می رود
به سوی آن خانه کوچک متروک
که درهایش باز ِ باز است
قسم می خورند که آن کبوتر
چیزی نیست جز روح آن مرد
که همچنان چشم انتظار آن دختر است
چشم انتظار آن دختر بدبخت که بر گردد
کوکوروکوکو
کبوترم
کوکوروکوکو
گریه نکن
سنگ ها نمی فهمند
کبوترم
نمی فهمند
که عشق چیست




منبع :فیس بوک




موضوع مطلب :


یکشنبه 30 مرداد 90 :: 12:1 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 



خدا خیلی بزرگتر از اونه که بشه با گناه کردن، ازش دور شد.




موضوع مطلب :


سه شنبه 18 مرداد 90 :: 1:42 عصر ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 



Ask enough questions and a man who is lying will eventually change his story. But the man who tells the truth cannot change his, however unlikely his story sounds.


وقتی به اندازه کافی سوال بپرسی، اونی که داره دروغ میگه داستانش رو عوض میکنه.ولی اونی که حقیقت رو میگه نمی تونه داستان رو تغییر بده هر چقدر هم که داستانش به نظر غیر محتمل بیاد.


 


فیلم خوبی بود ...برای کسایی که از فیلم Taken خوششون اومده بوده توصیه میکنم




موضوع مطلب :


جمعه 14 مرداد 90 :: 11:26 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian

 



{پیرمرد آذری }من رفته بودم واسه خودکشی،
ولی توت چیدم و به خونه برگشتم!
یه توت من رو نجات داد...

ولی خداییش از هر چیزی که میگذری،

از مزه ی گیلاس نگذر!!!




موضوع مطلب :


چهارشنبه 5 مرداد 90 :: 9:14 صبح ::  نویسنده : Nasrin Mohebbian


 


آقا یوسف به صورت آرایش کرده رعنا خیره میشود.
رعنا: چیه بابا؟
آقا یوسف(با حس حسادت) : دارم از خودم می پرسم آرایش کرده خوشگل تری یا آرایش نکرده؟
رعنا: جواب؟
آقا یوسف: مادرت قشنگ ترین زنی بود که من تو عمرم دیدم. اون هیچ وقت خودشو آرایش نمی کرد.
رعنا: خب یه کلمه بگو دوس نداری من آرایش کنم.
آقا یوسف دست دراز می کند و دستگاه پخش را روشن می کند. صدای موسیقی پخش می شود. از قیافه رعنا می فهمیم که این موسیقی را دوست ندارد. تلفن همراه رعنا زنگ می زند. رعنا دوان دوان به اتاقش می رود و سر راه موسیقی را خاموش می کند و در را پشت سر خود می بندد. آقا یوسف در عین حال که ناراضی به نظر می رسد، فرصت می یابد تا احتمالا گفتگوی تلفنی رعنا را درست بشنود، ولی درست نمی شنود...
صدای رعنا(خوشحال) : دارم صبحونه می خورم ...حالا؟(می خندد) نه، خیلی زوده...بهتره عجله نکنیم، باید برم...(می خندد)..خداحافظ...






فیلم خوبی بود..یه فیلم رئال..یه سری سوال برام پیش اورد ولی اثر خودشو هم گذاشت.بازی مهدی هاشمی و حسش عالی بود .بقیه هم خوب بودن...اگه تونستید و فیلم واقعگرا دوست داشتید پیشنهاد میکنم.




موضوع مطلب :